«جنگ و صلح» در در دنیای امروز – خبرگزاری پارت گپ

جنگ و صلح لئو تولستوی عموما بهترین رمان جنگی که تاکنون نوشته شده، به شمار می رود. به طور کلی، تولستوی در ۱۸۰۰ صفحه یک تصویر پانوراما از روسیه در زمان جنگ های ناپلئونی ارائه و به طور جزئی، گاهی اوقات توجه ما را از تصویر کلی در گذر سریع زمان (تایم لپس) به پرتره های نزدیک و روان شناختی شخصیت های اصلی داستان معطوف می کند.

برجسته شدن درام عاشقانه جنگ و صلح که خواننده را در سراسر داستان با خود همراه می کند، از جمله صحنه اول دیدار ناتاشا با آندره تا صحنه آخر که آندره در نتیجه زخم های جنگ «بورودینو» در بستر مرگ به سر می برد و ناتاشا در کنار اوست، سبب می شود خواننده توجه زیاد تولستوی به اتفاقات تاریخی را نادیده بگیرد، اما تولستوی به وضوح توجه خود را به این مساله معطوف می کند که مردان بزرگی مانند ناپلئون یا تزار الکساندر اول نیروهایی تعیین کننده در تاریخ بودند. این در حالی است که گره ذهنی تولستوی با شوپنهاور بر سر اراده آزاد در برابر جبرگرایی بر کل داستان سایه انداخته. او در بخش هایی به طور خاص بر روابط پادشاهان، ژنرال ها، وزرا و مردم متمرکز شده و می توان گفت که درک تولستوی از ناپلئون یا الکساندر اول قابل تعمیم به دونالد ترامپ است.

بخش های فلسفی در جنگ و صلح تولستوی ارتباط عمیق حمله ناپلئون به روسیه در اواخر بهار ۱۸۱۲ را با شرایط روحی – روانی و موقعیت استراتژیکی که امروز در آن قرار داریم و می تواند پیش درآمدی برای یک جنگ تمام عیار باشد، نشان می دهد. به طور خاص، ۱۸۱۲ به قلم و ادراک تولستوی یک سری مسائل را شامل می شود:

۱. یکی از پیش شرط های جنگ پذیرش جهانی منطق جنگ در حال وقوع است. این پذیرش تنها مختص آنهایی که می جنگند، نیست و آنهایی را که باید از جنگ به شیوه ای غیرنظامی و از طریق تامین لجستیکی حمایت کنند را نیز شامل می شود. بدین معنی که مردم می جنگند نه به این دلیل که قدرت آنها را وادار کرده، بلکه به این دلیل که تصور می کنند به نفع آنهاست.

در سال ۱۸۱۲ منطق کسانی که توسط ناپلئون به خدمت گرفته شدند، اشاعه ارزش های انقلاب فرانسه به گوشه و کنار آسیای استبدادی بود. برای عامه مردم، این به معنای انتظار کشیدن برای بازگشت پیروزمندان بود؛ برای سربازان و افسران به این معنا بود که آنهایی که بخت اشغال مسکو را داشته باشند می توانند هر چیزی به دست آورند؛ برای امپراطور فرانسه و همدستش به معنای اعمال نظام قاره ای فرانسه به هزینه بریتانیا و دیگر کشورهای اروپایی بود.

نمونه های مشابه این اتفاقات را می توان در دوران کنونی و در جنگ اطلاعاتی ایالات متحده و غرب علیه روسیه دید. بدگویی از پوتین و بدنام کردن روسیه توسط اکثریت قریب به اتفاق از طبقات سیاسی پذیرفته شده است و عمده افراد امروز با خون سردی و شاید هم کمی اشتیاق منتظر وقوع یک درگیری احتمالی نظامی با روسیه فارغ از علت وقوع آن، هستند.

۲. حمله ناپلئون به روسیه اقدام نیروی فرانسوی برای تمایلات فرانسوی نبود، بلکه به توصیف تولستوی «جنبش مردم اروپا از غرب به شرق» به شمار می رفت. ارتش بزرگ ۶۸۰ هزار نفری که ناپلئون رهبری آن را بر عهده داشت، حدود ۲۰ هزار گارد امپراطوری را نیز شامل می شد که هرگز در عملیات علیه روسیه به کار گرفته نشدند چراکه نقشی حیاتی در ماندن ناپلئون در قدرت ایفا می کردند. سربازان و افسران فرانسوی که از مردم عامی بودند و برای جنگ و مرگ به میدان فرستاده شدند، کمتر از نیمی از نیروهای تحت فرمان ناپلئون را تشکیل می دادند. باقی ارتش از سربازان داوطلب از رینه، پروس، هلند، ایتالیا، اتریش و به ویژه لهستان بودند.

امروز، تکرار این نیروهای چند ملیتی اروپایی تحت فرمان فرانسه ۱۸۱۲ را می توان در ناتوی تحت فرمان ایالات متحده دید.

۳٫ بیشترین شمار نیروهای داوطلب در ارتش بزرگ تحت فرمان ناپلئون را که در ۱۸۱۲ به روسیه حمله کردند، لهستانی ها تشکیل می دادند. لهستانی ها در آن زمان برای پیشبرد اهداف ژئوپولتیک خود و احیای سرزمین مادری در نقشه اروپا و اثبات ارزش خود به عنوان محافظان اروپا در آن جنگ شرکت کردند. توجه تولستوی به این مساله تنها به دلیل شمار این نیروها (۹۶ هزار نفر) نیست، بلکه به دلیل نقشی است که آنها در کمپین ناپلئون و در تصمیم حرکت به سمت مسکو به جای سن پترزبورگ ایفا کردند.

تولستوی توصیف فاکتور لهستانی در حمله ناپلئون را با یادآوری روزی در ماه ژوئن آغاز می کند که ناپلئون در کنار رود نیمان ایستاد و فرمان حمله داد. به گفته تولستوی، زمانی که ناپلئون به نقشه خود نگاه می کرد، یک نیزه دار لهستانی به سمت او آمده و پیشنهاد کرده نیروهای او را از روی رودخانه رهبری کند. ناپلئون به آنها توجهی نکرده و نیزه دار در تلاش برای عبور از رودخانه به همراه حدود ۴۰ سرباز دیگر، غرق شده است. امپراطور بعد از آن اعلام کرده رهبری که بتواند نیروها را عبور دهد، مدال می گیرد.

در بازتاب همه مسائل مربوط به نقش لهستان در حمله ناپلئون در دنیای امروز، می بینیم که بار دیگر نخبگان لهستان دست به کار شده و اتحادیه اروپا و ایالات متحده را به استفاده از لهستان به عنوان سپری در برابر روسیه فرا می خوانند. پیشنهاد ساخت «پایگاه نظامی ترامپ» در لهستان کاملا با این سمفونی جور در می آید.

(این مطلب ادامه دارد)

منبع: گیلبرت داکتورو